صفحه شخصی امیریاشار فیلا   
 
نام و نام خانوادگی: امیریاشار فیلا
استان: اصفهان - شهرستان: اصفهان
رشته: کارشناسی نقشه برداری
شغل:  پژوهشگر ، ویراستار و روزنامه‌نگار حوزه‌ی شهر ، مهندسی و ساختمان
تاریخ عضویت:  1389/06/12
 روزنوشت ها    
 

 سه‌شـنبه‌ها با استاد بخش عمومی

15




 


 


 

آدم یک‌دنده‌ای نیستم. هیچ‌گاه نبوده‌ام.

اما از یکی از انگشت‌شمار دفعاتی که یک‌دندگی به خرج دادم، بی‌اندازه خوشنودم؛ و آن، اردیبهشت‌ماه سال 1374 بود، که در حالی که می‌بایست تا نزدیک به یک ماه پس از آن در آزمونِ سراسریِ دانشگاه‌ها شرکت کنم، و با آن که پدر و مادرم به‌شدت مخالف بودند، برای بازدید از نمایشگاه بین‌المللی کتاب، سه روز به تهران سفر کردم.

مخالفتِ مادر و پدرم البته از روی دلسوزی بود؛ می‌گفتند: «دانشگاه که قبول شدی، سالیان سال فرصت داری که با خیال آسوده، از نمایشگاه‌های کتاب بازدید کنی. اما حالا که همه‌ی رقیب‌هایت دارند خودشان را با جدیت برای کنکور آماده می‌کنند و روز و شب "تست" می‌زنند و نکته از بر می‌کنند، آخر تو با چه منطقی می‌خواهی چند روز از حیاتی‌ترین و گران‌بهاترین وقت‌هایت را صَرفِ بازدید از نمایشگاه کنی!؟»

باز هم خدا پدر و مادرشان را بیامرزد که در برابر پافشاری و یک‌دندگی من برای رفتن به نمایشگاهِ کتابِ آن سال، نخواستند نظرشان را با زور و اجبار به کرسی بنشانند؛ و من رفتم.

آن سفرِ سه‌روزه را شاید بتوانم تأثیرگذارترین، انگیزه‌بخش‌ترین و خاطره‌انگیزترین سفر زندگی‌ام ـ دست‌کم تا این تاریخ ـ به شمار بیاورم. چون این بخت را به من داد که ره‌آوردِ من از آن بازدید، تجربه‌ای دلپذیر، ماندگار و یگانه باشد؛ رویدادی که اندک تردیدهای برجای‌مانده در ذهنِ هژده‌ساله‌ی آن روزم برای انتخاب مسیر زندگی‌ام را یک‌جا برطرف کرد.

داستانِ آن رویدادِ فرخنده، از این قرار است :

صبح روز بیست‌وهفتم اردیبهشت، پس از آن که در غرفه‌ی انتشارات سروش، دیدار و گفت‌وگویی صمیمانه و بی‌تکلف با زنده‌یاد قیصر امین‌پور داشتم (که آن زمان یکی از سه عضو شورای سردبیریِ ماه‌نامه‌ی ادبی «سروش نوجوان» بود)، با شادمانی و نیرویی دوچندان سرگرمِ بازدید از غرفه‌های دیگر ناشران و نشریات بودم، که در غرفه‌ی «انتشارات مدرسه» این آگهی به چشمم خورد: «میزگردی با موضوع آموزش ریاضیات با حضور آقایان، پرویز شهریاری، غلامرضا یاسی‌پور
و... ساعت چهار بهدازظهر در غرفه‌ی انتشارات مدرسه برگزار خواهد شد.»

سر از پا نمی‌شناختم. چون از مدت‌ها پیش‌تر از آن، ارادتی دربست و ویژه و دورادور به استاد پرویز شهریاری پیدا کرده بودم: از سال 1369 که در دبیرستان استعدادهای درخشانِ اصفهان پذیرفته شده بودم، به لطف آن محیطِ پویا و به‌ویژه با راهنمایی‌های آموزگار خوبِ درس هندسه‌مان، آقای نقبایی، با کتاب‌های ریاضیِ استاد و شیوه و رویکردِ ویژه‌ی ایشان در آموزشِ شاخه‌های گوناگونِ ریاضیات آشنا شده بودم و ارزش آن نگاهِ دیگرگونه را می‌دانستم.

از سویی دیگر، چون از خوانندگانِ پی‌گیر ماه‌نامه‌ی «دانشمند» بودم، گفت‌وگوی استاد فرج‌الله صبا (پیشکسوت روزنامه‌نگاری که آن زمان با نام «فرخ ماهان» با مجله‌ی «دانشمند» همکاری می‌کردند) با استاد پرویز شهریاری را در یکی از شماره‌های سال 1371 آن مجله خوانده بودم؛ گفت‌وگویی صمیمانه و روشنگر با عنوان «در جست‌وجوی شادی، از ژرفنای رنج»، که در آن، هم به سرگذشتِ استاد شهریاری و هم به رئوس کلیِ دیدگاه‌های ایشان پرداخته شده بود، و حس
احترامِ منِ شیفته را نسبت به استاد شهریاری، چند برابر کرده بود.

(فایل آواییِ روخوانیِ این مصاحبه، با صدای خانم گیتی مهدوی، به پیوست همین روزنوشت ارسال شده و در دسترس اعضای ارجمند iiiwe است. گفتنی‌ست، این گفت‌وشنید بعدها و در دهه‌ی هشتاد خورشیدی، در کتاب «ارج‌نامه‌ی شهریاری» بار دیگر به چاپ رسید.)

 

با همین حس عمیقِ احترام و شیفتگی، هول‌هولکی ناهاری خوردم و از هراس آن که مبادا دیدار استاد را از دست بدهم، دو ـ سه ساعت مانند کشیکچی‌ها جلوی غرفه‌ی «انتشارات مدرسه» پرسه زدم و از شعاع 10متریِ آن دورتر نرفتم؛ تا این که سرانجام مقدماتِ برگزاریِ میزگرد ـ طبق معمول با تأخیر ـ اندک‌اندک فراهم شد، و من استاد شهریاری را دیدم که فروتن و بی‌ادعا و آرام و با این که در آن زمان نزدیک به 69 سال داشتند، گوشه‌ای سرپا ایستاده و منتظر بودند تا
میزگرد آغاز شود.

فرصت را مغتنم شمردم و با دست‌پاچگی جلو رفتم و گفتم از خوانندگان کتاب‌هایشان هستم و خودم را از شاگردانِ راهِ دورشان می‌دانم، و درخواست کردم که برای ادامه‌ی مسیر زندگی مرا راهنمایی کنند. استاد هم با خوشرویی و احترامی مثال‌زدنی، به حرف‌هایم گوش دادند و در پاسخ به درخواستم، بسیار جدی و با جمله‌ها و عباراتی غیرکلیشه‌ای، مرا از نگرانی‌ها و دغدغه‌های معمولِ سال‌های ورود به دانشگاه بر حذر داشتند و توصیه کردند پی‌گیرانه و با
پشتکار، راهی را در پیش بگیرم و دنبال کنم که از اعماق جان و دلم به آن و درستی‌اش اعتقاد دارم، حتا اگر چندان هم با آنچه همگان باور دارند، سازگار نباشد؛ توصیه‌ای پدرانه و آرامش‌بخش و تنش‌زدا که پس از به پایان رسیدنِ آن گفت‌وگوی کوتاه و گرفتنِ امضای استاد بر یکی از کتاب‌هایشان، در غیاب ضبط‌صوت‌های خبرنگاریِ امروزی، بی‌درنگ گوشه‌ای نشستم و با همان واژه‌ها و تکیه‌کلام‌های خودِ استاد شهریاری، به روی کاغذ آوردمش؛ راهنماییِ بی‌مانندی که در طول همه‌ی این سال‌ها بارها پیش آمده که به سراغش رفته‌ام، آن را خوانده‌ام، و از پیامِ
سرراست و انسانی و مهرآگینش، الهام و انگیزه گرفته‌ام.

و این‌گونه شد که من در کنار تحصیل در یکی از رشته‌های مهندسی ساختمان ـ که از علاقه‌ها و آرزوهای دیرینه‌ام بود ـ مصمم شدم که همچون استاد پرویز شهریاری، روزنامه‌نگار و ژورنالیستِ حوزه‌ی دانش بشوم ...

چند دقیقه پس از آن دیدار و گفت‌و‌گوی شورانگیز و تحول‌آفرین، من با شیفتگی و شادمانی تلاش کردم خاطره‌ی آن روز یگانه را با دوربین یاشیکای قدیمیِ خانواده‌مان که همراه برده بودم، ثبت کنم؛ که این عکس‌ها، حاصل دست و دل لرزانِ من در آن روز فراموش‌نشدنی هستند:

 


 


 


 

 

اکنون که بیش‌از 10 روز از درگذشتِ آن آموزگارِ عاشق و یگانه‌ی ریاضیات و انسانیت می‌گذرد، برای آن که یاد استاد پرویز شهریاری را همچنان و بیش از پیش زنده نگه داریم، من به سهم خودم تصمیم گرفته‌ام سه‌شنبه‌ی هر هفته یکی از کتاب‌های پرشمار ایشان را در فضای مجازی معرفی کنم و به بازگویی و بازنویسیِ نوشته یا خاطره‌ای از ایشان بپردازم.

همچنین، از همین ماه، گروه فرهنگی و رسانه‌ایِ جمع‌وجوری که چند سالی‌ست تشکیل داده‌ام («گروه فرهنگی و رسانه‌ای دیرین» که در حوزه‌ی دانش و مهندسی فعالیت می‌کند) در واپسین سه‌شنبه‌ی هر ماه، با طرح پرسش یا پرسش‌هایی از کتاب‌ها و آثار معرفی‌شده‌ی زنده‌یاد استاد شهریاری، در میان اعضای جامعه‌ی مهندسی مسابقه‌ای علمی برگزار خواهد کرد، تا ادای دینی باشد به آن «میزانِ شأن و شرف آدمی» (تعبیری که ایرج پارسی‌نژاد، زبان‌شناس و منتقد
و همکار استاد، درباره‌ی ایشان به کار برده است.).

 

برای این نخستین سه‌شنبه، پیشنهاد می‌کنم دوستان و همکاران، افزون بر گوش سپردن به فایل آواییِ پیوست («در جست‌وجوی شادی، از ژرفنای رنج»)، پرونده‌ی ویژه‌ای را که در تاریخ هفدهم شهریور 1390 در بزرگ‌داشتِ استاد شهریاری در ضمیمه‌ی روزنامه‌ی «شرق» به چاپ رسید و تصویر صفحاتِ آن در قالب هفت فایل PDF
به پیوستِ این روزنوشت فرستاده شده است، مطالعه بفرمایند.

 

 

 

با ادای احترام دیگربار به روان آن مرد بزرگ

ا. ی. فیلا

دوم خرداد 1391

 

سه شنبه 2 خرداد 1391 ساعت 11:15  
 نظرات    
 
مجید صابر 20:18 سه شنبه 2 خرداد 1391
0
 مجید صابر
مهندس فیلای عزیزممنون و تشکر بابت همت و کار ارزشمندتان .
علی علیزاده 21:40 سه شنبه 2 خرداد 1391
0
 علی علیزاده
ممنون از شما. عالی بود.
سیدمحمدحسین حسینی 23:27 سه شنبه 2 خرداد 1391
0
 سیدمحمدحسین حسینی
دست مریزاد مهندس من همواره ازمهندسی که اهل قلم باشه خوشم میاد.
ان شاالله دررسالت خودت موفق باشی
محسن نیک 08:16 چهارشنبه 3 خرداد 1391
0
 محسن نیک
مهندس عزیز ممنون . پایدار و سربلند باشید
احد آمالی 09:55 چهارشنبه 3 خرداد 1391
0
 احد آمالی
ممنون از شما
و احسنت به شما
سعید رحیمی 12:55 چهارشنبه 3 خرداد 1391
0
 سعید رحیمی
آفرین بر تو مهندس عزیز که قدر و منزلت استاد خویش را به زیبایی بیان کردی.مرسی
ندا سیستانی 16:19 پنجشنبه 4 خرداد 1391
0
 ندا سیستانی
عاااااالی و تحسین بر انگیز
مرسی
منم مثل آقای حسینی برای مهندسهایی که توانایی نوشتن داشته باشن خیلی احترام قائلم
واسه خوندن نوشته ها و معرفی کتابهای استاد شهریاری حتما هر سه شنبه میام اینجا