صفحه شخصی امیریاشار فیلا   
 
نام و نام خانوادگی: امیریاشار فیلا
استان: اصفهان - شهرستان: اصفهان
رشته: کارشناسی نقشه برداری
شغل:  پژوهشگر ، ویراستار و روزنامه‌نگار حوزه‌ی شهر ، مهندسی و ساختمان
تاریخ عضویت:  1389/06/12
 روزنوشت ها    
 

 فرزندانِ سرفـراز ایران‌زمین بخش عمومی

15

پس از گذشت هفتاد سال از شهادت دو برادر آذربایجانی، اردیبهشت امسال از این دو فرزند دلاور ایران‌زمین قدردانی شد. این آذربایجانی‌های غیور جان دادند تا خوزستان و خرمشهر و تبریز بمانند؛ برای ایران بمانند؛ تا ایران یکپارچه بماند...

برای نخستین بار، پس از گذشت هفتاد سال از شهادت دو برادر آذربایجانی، غلامعلی بایندر و یدالله بایندر، در سومین همایش ملی خلیج فارس (اردیبهشت 1392ـ بندرعباس) از این دو فرزند دلاور ایران‌زمین قدردانی و به بازماندگان آن‌ها یادبودهایی اهدا شد.
این آذربایجانی‌های غیور جان دادند تا خوزستان و خرمشهر و تبریز بمانند؛ برای ایران بمانند؛ تا ایران یکپارچه بماند؛ و درس آزادگی و قهرمانی شود برای رزمندگان و دلاورانِ جنگ دیگر این سرزمین: جنگ ایران و عراق؛ جنگ ایران و نیمی از جهان.

ماجرا از این قرار بود که در پی به بن‌بست رسیدنِ مذاکرات ایران و استعمار بریتانیا درباره‌ی حق حاکمیتِ جزایر سه‌گانه‌ی ایران، مقامات دولتی و نظامی ایران در سال‌های ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ میلادی از جزیره‌های تنب دیدار کردند. دراین بازدید‌ها، دریادار «غلامعلی بایندر»، فرمانده‌ی وقت نیروی دریایی ارتش ایران، پس از گفت‌وگو با ساکنان جزیره، به مقامات نظامی بریتانیا اظهار داشت که جزیره‌های تنب و بوموسا بخشی جدانشدنی از سرزمین ایران بوده‌اند و خواهند ماند.

پس از آغاز جنگ جهانی دوم در نهم شهریور ۱۳۱۸ خورشیدی (یکم سپتامبر ۱۹۳۹ میلادی)، با این که ایران بی‌طرفی خود را در این جنگ اعلام کرده بود، دو دولتِ زیاده‌خواه و سیری‌ناپذیر شوروی و بریتانیا که تا چندی پیش از آن شمال و جنوب ایران را در تسخیر خود داشتند، در دوم شهریور 1320 به این بهانه و دستاویز که رضاخان به خواسته‌ی متفقین برای اخراج نیروهای آلمانی توجه نکرده، از شمال و جنوب ایرانِ عزیزمان را اشغال کردند.
در واقع، ساعت چهار بامداد سوم شهریور، سفیر اتحاد جماهیر شوروی و وزیر مختار انگلیس در تهران به دیدار علی منصور، نخست‌وزیر وقت رفتند و طی یادداشت‌هایی همانند، به دولت ایران اعلام کردند که به دلیل بی‌توجهی دولت ایران به درخواست‌های فوریِ آن دو کشور در خصوص اخراج جاسوس‌های آلمانی، در کمال تأسف ارتش‌های دو دولت وارد خاک ایران شده‌اند. در آن روز نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیا از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سوی تهران پیش‌روی کردند. ارتش ایران با وجود همه‌ی شجاعت‌هایی که نیروهای غیورش به خرج دادند، به‌خاطر کمبود تجهیزات نتوانست در برابر این تهاجم اشغالگرانه چندان تاب بیاورد؛ و رضاشاه با فشار متفقین، به‌ویژه دولت بریتانیا ناچار به استعفا شد.

هواپیماهای شوروی با بمباران شمال ایران، نیروی دریایی نوپای ایران و ناو جنگی «ببر» را درهم شکستند.










انگلیسی‌ها و روس‌ها در حالی تصمیم به حمله و اشغال کشورمان گرفتند که آلمان و متحدانش (اسپانیا و ایتالیا) وضعیت ناگواری را برای ارتش متفقین در اروپا پدید آورده بودند و تنها راه رهایی متفقین از این ناگواری، گذر از ایران بود.
با آغاز تهاجم روس‌ها و انگلیسی‌ها، در شمال کشتی‌های روسی با خشونت بندرپهلوی را به توپ بستند و باعث کشته‌ شدنِ «ناوسروان یدالله بایندر» شدند. در جنوب هم در بندر خرمشهر که پایگاه نیروی دریایی ایران به سرپرستی «دریادار غلامعلی بایندر» بود، مقاومت دلیرانه‌ای صورت گرفت، که طی آن و در همان ساعاتِ آغازین، بسیاری از افسرانِ غیرتمند و میهن‌پرستِ نیروی نوبنیاد دریایی ایران جان باختند، اما حتا یک وجب از خاک پرگهر میهن و مرزهای آبی آن را به متجاوزان و اشغالگران تسلیم نکردند.


کشتی‌های آتش‌گرفته‌ی ایرانی پس از تجاوز و حملات هوایی اشغالگرانه‌ی متفقین، در مکانی نامعلوم.

گذر تانک‌های زرهی ارتش متفقین از شهر کرمانشاه ؛ شهریور 1320 خورشیدی.

ارتش شوروی و انگلیس در حال ورود به تهران ؛ شهریور 1320 خورشیدی.

ورود ارتش انگلیس به پالایشگاه آبادان ؛ شهریور 1320 خورشیدی.









غلامعلی بایندر در سال 1277 خورشیدی زاده شده، و آموزش‌های متوسطه‌ی خود را در مدرسه‌ی دارالفنون به پایان رسانده، و در سال 1299 از مدرسه‌ی نظام مشیرالدوله با درجه‌ی ستوان‌دومی فارغ‌التحصیل شده بود.
او در سال 1310 و در شرایطی که با درجه‌ی سرگردی مسئولیت فرماندهی هنگ توپخانه‌ی لشکر یک مرکز را عهده‌دار بود، برای تشکیل نیروی دریایی ایران به همراه یک گروه 200نفری برای آموزش رهسپار ایتالیا شد و پس از پایان دوره‌ی آموزش، به همراه ناوهای خریداری‌شده‌ی نوین به میهن بازگشت و نیروی دریایی نوین ایران را در آب‌های گرم خلیج همیشه‌فارس، سر و شکل داد.
جوانان ایرانی حتماً باید بدانند که دریابان غلامعلی بایندر در حالی در سال 1310خورشیدی‌ به‌ سِمت‌ کفیل‌ فرماندهى‌ نیروی‌ دریایى ‌جنوب‌ منصوب‌ و رهسپار‌ آن‌جا شد که حضور بایندر در این منصب برای پاسداری از حریم مرزهای آبی ایران، به‌ویژه اروندرود، اهمیت بسیار داشت و حیاتی بود.

اروندرود در برهه‌های زیادی از تاریخ، کانون اختلافات میان ایران با همسایگان غربی بود. بر پایه‌ی آخرین قرارداد منعقده میان ایران و پادشاهی عثمانی (پیش از استقلال عراق) مربوط به پروتکل 1292 هجری خورشیدی (برابر با 1913 میلادی) و تحدید حدود 1914، برای نخستین بار اروندرود، از دهانه‌ی آن و به طول 81کیلومتر به دولت عثمانی واگذار و ورود اتباع ایرانی به اروندرود، به‌منزله‌ی ورود به خاک عثمانی قلمداد می‌شد؛ تا این که دولت ایران پس از استقلال عراق و به رسمیت شناختن دولت آن کشور، طی یادداشتی به جامعه‌ی بین‌الملل و دولت عراق اعلام کرد که قراردادهای منعقده با دولت عثمانی از نظر ایران فاقد اعتبار است.
در پی این اعلام نظر، روابط دو کشور رو به تیرگی گذاشت و مذاکره‌های دوسویه آغاز شد. دولت بریتانیا که نقش عمده‌ای در استقلال عراق داشت، به‌منظور تأمین منافع گوناگون خود در هند و تسلط بر خلیج‌فارس، با گماردنِ یک افسر انگلیسی به سمت رییس بندر بصره و ایجاد زمینه‌ی حضور وی در نشست‌های برگزارشده میان دو دولت ایران و عراق، عملاً با دست‌یابی ایران به امتیاز حاکمیت مشترک در اروندرود مخالفت کرد؛ که پیامد آن صدور پیمان‌نامه‌ی تازه‌ای در سیزدهم تیرماه 1316 خورشیدی (برابر با 1937 میلادی) میان ایران و عراق بود.
در آن پیمان‌نامه که باز هم با نفوذ استعمارگرانه‌ی بریتانیا تدوین شده بود، خط تالوگ (خط عمیق رودخانه) در بخش کوچکی از مسیر اروندرود به‌عنوان مرز مشترک تعیین شده و بقیه‌ی خط مرزی در حد خط کم‌عمق ساحل ایران منظور، و مقرر شده بود که ظرف مدت یک سال قراردادی برای تشکیل اداره‌ی مشترک اروندرود تنظیم شود و به امضای دو طرف برسد.
رضاخان پس از پذیرش پیمان‌نامه و برای آن که در قرارداد یادشده امتیازهای بیش‌تری از دست ندهد، طی حکمی فرمانده‌ی وقت نیروی دریایی (ناخدا یکم، غلامعلی بایندر) را به‌عنوان نماینده‌ی دولت ایران در امور دریایی، به وزارت امور خارجه معرفی کرد.

رضاشاه پس از ورود ارتش متفقین به خاک ایران و پیش از آن که برای همیشه ایران را ترک کند.

ارتش ایران پس از آتش‌بس در نزدیکی‌های دهات «زیبری» در کرمانشاه ؛ شهریور 1320 خورشیدی.

خلبان‌های شوروی آماده‌ی پرواز با هواپیماهای امریکایی در آبادان ؛ تاریخ، نامعلوم.

هواپیماهای جنگی امریکا، آماده برای کمک به شوروی، در مکانی نامعلوم در آبادان.

نیروهای ارتش متفقین در کنار یک دستگاه از تانک‌های شرمن بریتانیا در قزوین ؛ تاریخ، نامعلوم.








از مأموریت‌های‌ مهم‌ زنده‌یاد بایندر در این‌ منصب و مسئولیت،‌ سفر به‌ جزیره‌های تنب به‌همراه‌ گروهى‌ از افراد نیروی‌ دریایى‌ در سال 1313 خورشیدی بود. او ضمن‌ دیدار از آن‌جا، رسماً به‌ مقامات‌ نیروی‌ دریایى‌ بریتانیا، مستقر در تنب‌ اعلام‌ کرد که‌ این‌ جزیره‌ بخشى جدانشدنی‌ از ایران‌ است. وی‌ با این‌ کار زمینه‌ساز نگرانى‌ و اعتراض‌ وزارت‌ خارجه‌ی بریتانیا شد. چرا که یک سال پیش از آن و در سال 1312 نیز به دستور غلامعلی بایندر،ناو «پلنگ» متعلق به نیروی دریایی ایران به بندر باسعیدوی جزیره‌ی قشم رفته بود و با پایین آوردنِ پرچم بریتانیا، ‏پرچم ایران را در آن بندر برافراشته بود. این کار، هیجان گسترده‌ای در بحرین و کرانه‌های جنوبی ‏خلیج‌فارس پدید آورده بود.

شهید بایندر که 48 ساعت پیش از شهادت، افزون بر مسئولیت فرماندهی نیروی دریایی، به سمت فرماندهی کل منطقه‌ی جنوب خوزستان نیز منصوب شده بود و تیپ مستقل مرزی را زیر فرمان داشت، در ساعت چهار بامداد سوم شهریور 1320، با شنیدن صدای انفجار، به‌تندی از اقامتگاه خود بیرون رفت و با قایق موتوری و زیر آتش مسلسل نیروهای مهاجم انگلیسی، خود را به مقر فرماندهی رساند و پس از صدور دستورهای لازم به افسران ستاد و فرماندهان، به تلگراف‌خانه رفت و گزارش رخدادها و هجوم نیروهای انگلیسی را به تهران و اهواز مخابره کرد. آنگاه با حضور در قرارگاه گردان مرزی، شماری از نیروهایش را مأمور ایستادگی در برابر مهاجمان کرد و خود که مسلح به تنها یک قبضه تفنگ برنو بود، همراه با «سروان ولی‌الله مکری‌نژاد» که معاون فرمانده‌ی گردان یکم هنگ هشت توپخانه بود، با خودرو و از راه خشکی، راهی خرمشهر شد؛ تا ستاد فرماندهی عملیات را در منطقه‌ی حفار تشکیل دهد. اما چند دقیقه پس از راه افتادن، او و همراهش با نیروهای موتوریزه‌ی مهاجمان انگلیسی روبه‌رو شدند و در حین مقاومت و جنگ‌وگریز با آنان، در شرایطی که تلاش می‌کردند با بهره‌گیری از پستی و بلندی‌های منطقه، خود را به نهر جاسبی برسانند، با رگبار مسلسل متجاوزانِ انگلیسی در حوالی پاسگاهی نزدیک بی‌سیم خرمشهر به شهادت رسیدند.

نیروهای ارتش بریتانیا در حال گذر از منطقه‌ای نامعلوم از خاک ایران.








دریادار بایندر با توجه‌ به‌ اقامت چندساله‌ در کشورهای‌ اروپایى،‌ به‌ زبان‌های‌ انگلیسى‌، فرانسوی‌، ایتالیایى‌ و ترکى‌ تسلط داشت‌ و به‌ این‌ زبان‌ها به‌ خوبى‌ سخن‌ مى‌گفت. او در روزگار‌ اقامتش‌ در جنوب کشور،‌ به‌ بررسی‌ها‌ و مطالعات‌ شایان‌توجهى‌ درباره‌ی خلیج‌ فارس دست‌ زد، که‌ نتایج‌ برخى‌ از آن‌ها را بعدها منتشر کرد. بخشی از آثار او عبارت‌اند‌ از:
1. نقشه‌ی خلیج‌ فارس‌ (تهران‌، 1310 خورشیدی‌)
2. خلیج‌ فارس‌ (خرمشهر، 1317 خورشیدی)
3. جغرافیای‌ خلیج‌ فارس‌ (تهران‌، 1319 خورشیدی)
4. اصول‌ دریانوردی‌
5. آیین‌نامه‌های‌ توپخانه‌ (در شش جلد)
6. راهنمای‌ ناوی
7. مقالاتى‌ در مجله‌ی ارتش شاهنشاهی
8. دستور تیر توپخانه‌ی سبک‌
9. آیین‌نامه‌ی مشق‌ پای‌ توپ‌ کوهستانی.

در بلوار ساحلی خرمشهر که به «شهر خون و حماسه» شهره است، بزرگ‌نوشته‌ای هست که نام این قهرمان ملی بر آن نقش بسته است. شاید بسیاری از جوانانِ شهر ندانند که نام این قهرمان از چه رو و از چه هنگام جاودانه شده و در آن‌جا نگاشته شده است؛ اما بزرگ‌سالان به‌خوبی به یاد دارند که دریابان غلامعلی بایندر کیست. او دلاورمردی بود که در مقام نخستین فرمانده‌ی نیروی دریایی ایران، در شهریور ١٣٢٠ خورشیدی، تسلیم شدن در برابر متجاوزان انگلیسی را برنتافت و چهره در رخ خاک کشید.
آرامگاه این قهرمان ملی در خرمشهر و در یک مکان نظامی‌ست که جز اندک نظامیانی که شاید بایندر را بشناسد، کسی از جای مزار و یادمان او آگاهی ندارد. اکنون که به ابتکار دبیر جشنواره‌ی خلیج فارس (همایون امیرزاده) پس از هفتاد سال یاد این قهرمان ملی و برادرش نکو داشته شده است، کاش ترتیبی هم اتخاذ شود تا حضور همگان بر آرامگاه او امکان‌پذیر و آسان شود؛ تا ایرانیانِ امروز بدانند که آسایش و یکپارچگی امروز ایران به بهای چه رشادت‌ها و جان‌فشانی‌ها به دست آمده است.






شعارهای دروغین استعمارگران فریب‌کار همزمان با اشغال ایران.










ـ بخشی از متن وصیت‌نامه شهید دریادار غلامعلی بایندر :

«تو ای ایرانی، که در این سرزمین پهناور زیست می‌کنی و خلیج فارس را تنها به این انگیزه که بخشی از وطن توست، دوست می‌داری، ای هموطن که کرانه‌های سوزان خلیج فارس زادگاه توست و این ژرفای زندگی‌بخش، مرواریدهایش را نثار تو می‌سازد تا مزد تلاشت را از کام کوسه‌ها به‌درآری و ماهیانش را هدیه‌ی فرزندانت، تا قوت آنان را تأمین کنی، و تو که فرسنگ‌ها دورتر از این دریای ایرانی، خلیج فارس را تنها از روی نقشه‌های جغرافیا می‌شناسی، آیا هرگز با خود اندیشیده‌ای که این آب تلخ و شور پهناور، بهترین پاسدار تاریخ تو، شرف تو و ملیت توست؟
تو ای ایرانی که در گوشه‌ای از این آب و خاک به سر می‌بری و به فرهنگ و تمدن خویش می‌بالی و افتخار می‌کنی، هیچ می‌دانی که همین دریا، زاده‌ی فرهنگ و تاریخ و تمدن تو بوده است؟ هیچ می‌دانی که اگر روزگاری، که هرگز چنان روزی مباد، ایران این مرز دریایی خود را از دست بدهد و یا نیروی لازم برای پاسداری از آب‌های آن نداشته باشد، همه‌ی ما چون پرنده‌ای اسیر در قفس زادگاهمان زندانی خواهیم شد؟
تو ای ایرانی، همواره به یاد داشته باش که اگر چنان روزی فرا رسد، همه‌ی شیرینی‌های زندگی در کامت شرنگ خواهد شد. اگر می‌خواهی این سرزمین، بزرگ و سربلند بماند و تو که فرزند و زاده‌ی این سرزمینی، از این سربلندی ببالی و افتخار کنی، اگر می‌خواهی که شایسته‌ی نام ایران و اقوام ایرانی باشی، نخست این مایه‌ی زندگی خود را پاسدار باش؛ این مرز محافظ را نیرو ببخش، و آن را چنان که به میراث بُرده‌ای، به دست آیندگان بسپار».

روانشان شاد و یادشان زنده ...














برگرفته از :
وبگاه کانون پژوهش‌های خلیج فارس
www.persiangulfstudies.com
ویرایش و بازتنظیم : امیریاشار فیلا

سه شنبه 1 مرداد 1392 ساعت 09:44  
 نظرات    
 
پیمان شبستانی 20:15 سه شنبه 1 مرداد 1392
0
 پیمان شبستانی
روس ها هیچوقت طرفدار ما نبودند مگر ...
امیریاشار فیلا 02:27 چهارشنبه 2 مرداد 1392
0
 امیریاشار فیلا


نامه‌ی تکان‌دهنده‌ی یکی از سه کوه‌نورد مفقودشده‌ی کشورمان


[توضیحی کوتاه : سه روز است با بیم و امید خبرهای مربوط به عملیات جست‌وجو و نجاتِ سه کوه‌نورد ره‌گم‌کرده‌ی کشورمان در کوه «برودپیک» هیمالیا در پاکستان را دنبال می‌کنم. هنوز هم ابلهانه و بی‌منطق امیدوارم خبر خوش معجزه‌گونه‌ای برسد و بشنوم که آیدین و پویا و مجتبا زنده پیدا شده‌اند ... در این میان اما، ساعاتی پیش خبر شگفت‌آوری منتشر شد: نامه‌ای که آیدین بزرگی پیش از رهسپار شدن برای فتح «برودپیک»، به یکی از دوستانش داده تا پس از رفتن‌شان روی وبلاگش بگذارد. نامه خود گویای همه‌چیز است؛ از جمله این که نویسنده‌ی فرهیخته و خوش‌قریحه‌اش، شایسته‌ی آن است که با دیگر فرزندانِ افتخارآفرین این سرزمین (همچون شهید بایندر) هم‌تراز و هم‌ردیف به شمار آید و از او به بزرگی یاد شود. به همین خاطر و نیز از آن رو که تاب و شکیبایی آن را نداشتم که این نامه را در قالب روزنوشت برای اعضای ارجمند iiiwe بفرستم، آن را در قالب یک کامنت در همین صفحه‌ی «فرزندانِ سرفـراز ایران‌زمین» می‌آورم. بخوانید دوستان؛ و برای این سه فرزند پردل‌وجرأت و دلاور ایران‌مان دعا کنید؛ سه قهرمانی که به‌عنوان عضو باشگاهی آراسته به نام یکی دیگر از فرزندانِ دلاور این خاکِ خوب (باشگاه «آرش») رفتند تا به قول آیدین، «بر تن یک کوهِ هشت‌هزارمتری نام ایران‌مان را حک کنند». ا.ی.فیلا.]



یکی از سه کوه‌نورد ایرانی که در نزدیکی قله‌ی مفقود شده‌اند، پیش از اعزام، نامه‌ای تکان‌دهنده نوشته که دیروز (سه‌شنبه) و پس از قطع امید تقریبی گروه‌های نجات از زنده یافتن آن‌ها منتشر شده است.

به گزارش ایسنا، سه کوه‌نورد ایرانی در خوش‌بینانه‌ترین برآوردها، اگر هنوز زنده باشند، شرایط بسیار سختی را در نزدیکی قله‌ی ۸۰۴۷متری «برودپیک» یا همان K3 سپری می‌کنند؛ در حالی که جامعه‌ی ورزش برای بازگشت‌شان دعا می‌کند. اما ظاهراً تنها فشار هوا، سرمای استخوان‌سوز و شرایط جوی نبوده است که زمینه‌ساز این رخداد ناگوار شده است.

در کنار وضعیت مبهم این کوه‌نوردان، انتشار متن یک نامه، بسیار تکان‌دهنده بود؛ متنی که شاید نشان دهد که کوه‌نوردان ایرانی را با تنگ‌نظری‌هایمان و با همراهی نکردن‌هایمان در ارائه‌ی اطلاعات و تجربیاتِ صعودهای پیشین، و حتا شاید سنگ اندازی‌هایی، به دست خودمان در هیمالیا دفن کرده‌ایم.

«پرستو ابریشمی»، کوه‌نورد ایرانی، در وبلاگ «خاک خوب» با بیان این که «آیدین بزرگی»، یکی از سه کوه‌نورد صعودکننده به «برودپیک» از او خواسته تا پس از صعود آن‌ها نامه‌اش را منتشر کند، متن این نامه را روز سفر این گروه از ایران به پاکستان منتشر کرده است.
آیدین بزرگی که اکنون وضعیتی ناروشن در ارتفاعاتِ سرد و استخوان‌سوز هیمالیا دارد، در نامه‌اش نوشته است :

«به نام برودپیک، به امید تغییر
من و تو یکی دهان‌ایم
که با همه‌ی آوازش، به زیباتر سرودی خواناست.
من و تو یکی دیدگان‌ایم
که دنیا را هر دم، در منظر خویش تازه‌تر می‌سازد.
نفرتی
از هر آنچه بازمان دارد، از هر آنچه محصورمان کند، از هر آنچه واداردمان، که به دنبال بنگریم.
دستی
که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.
من و تو یکی شوریم
از هر شعله‌‌ای برتر، که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق رویینه‌تن‌ایم.
و پرستویی که در سرپناه ما آشیان کرده است،
با آمدشدنی شتابناک
خانه را از خدایی گمشده لبریز می‌کند.
(شاملو)

این ماییم، دوباره این‌جاییم. با هم هستیم، ولی تنهاییم. این‌جاییم، نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی؛ این‌جاییم از سر عشق، این‌جاییم از سر شور، از سر غرور. این‌جاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون. این‌جاییم برای پایان؛ پایانِ یک آغاز، پایانی که آغازی بلندپروازانه‌تر را نوید دهد.
پایانی که پایان نیست؛ که شالوده‌ی آغاز است؛ که پشتوانه‌ی آغاز است؛ که تیر خلاصی‌ست بر نتوانستن‌ها، بر خودکم‌بینی‌ها، بر در حصار ماندن‌ها، بر گرفتار تکرار شدن‌ها. آری، تیر خلاصی‌ست بر ماندن‌ها، نرفتن‌ها، نرسیدن‌ها؛ غروبی‌ست برای این فرسایش‌ها و طلوعی‌ست برای ریشه زدن‌ها، برای شکوفه دادن‌ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن‌ها.
می‌خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می‌خواهیم توانستن را معنی کنیم، می‌خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می‌خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم. می‌خواهیم روی آن بزرگ‌مردی را سپید کنیم که مویش در این راه سپید شد، که قلب‌اش در این راه شکست، که روح‌اش در این راه درد کشید. می‌خواهیم پیرمردی را شاد کنیم که بغضِ به‌گلونشسته‌اش فریاد شد، و فریادش به دادگاه برده شد. می‌خواهیم راهی را برویم که درست است، که رو به اعتلاست. می‌خواهیم طعنه بشنویم، مسخره شویم، مضحکه شویم، پول‌هایمان را هدر بدهیم، بدویم، گریه کنیم، خطر کنیم.
می‌خواهیم کوه‌نورد باشیم، می‌خواهیم میراث‌برانِ شایسته‌ای باشیم؛ نمی‌خواهیم زیر چتر زور باشیم، نمی‌خواهیم کور باشیم.
آری، ما این‌جاییم، تا یادی از کوه‌نوردی اینک مرده‌ی کشورمان کنیم؛ تا کوه‌نوردی‌مان را دوباره ورق بزنیم؛ تا یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، توشه‌ای برای کوه‌نوردانِ آینده‌ی کشورمان. این‌جاییم تا بر تن یک کوهِ هشت‌هزارمتری یادگاری خودمان را بنویسیم، نام ایران‌مان را حک کنیم. این‌جاییم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنیم.
چه کسی‌ست که بتواند جلوی عزم ما بایستد؟ عزم ما از ذره‌ذره‌ی وجود کوه‌نوردانِ ایران است. عزم ما بی‌پولی را نمی‌شناسد. عزم ما خطر را می‌هراساند. عزم ما نیازی به اجازه‌ی پشت‌میزنشینانی ندارد که خود را رییس و سرپرست می‌دانند؛ که خود را تافته‌ی جدابافته می‌دانند؛ که خود را نخبه می‌پندارند؛ که خود را کوه‌نورد می‌دانند؛ که آنان‌اند که محتاج عزم مایند؛ که آنان‌اند که زیر چتر مایند. عزم ما، نامه و گواهی و مجوز شورا نمی‌خواهد.
عزم ما ریشه در ذات ما دارد؛ ریشه در پیشکسوتانِ ما دارد؛ ریشه در عمق وجود آنانی دارد که زندگی‌شان را وقف کوه‌نوردیِ این کشور کرده‌اند. عزم ما عزم جوانی‌ست؛ عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی شناسد، کارشکنی را نمی‌فهمد، استهزا[ی جدابافتگان] را عار نمی‌داند، طعنه[‌ی دیگران] را ننگ نمی‌شمارد. عزم ما فقط آن‌جا را می‌بیند، رأس آن ستیغ بلند را.
گفتم ما تنهاییم؛ ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمانِ مادرم، دستانِ پدرم، نگاهِ دوستانم، همه پشتوانه‌ی ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوه‌نوردیِ پُرافتخار پشت ماست؛ این‌همه کوه‌نوردِ نوجو و نوطلب پشت ماست. پشتوانه‌ی ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانه‌ی ما های‌وهوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانه‌ی ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست.
پشتوانه‌ی ما عرق جبین ماست، صدای نفس‌نفس زدن‌های ماست، بغضِ در گلوی ماست، اشک حلقه‌شده در چشم ماست. پشتوانه‌ی ما سکوتِ ماست، صبر ماست. پشتوانه‌ی ما تویی؛ تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانه‌ی ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما را مسخره می کرد؛ نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد؛ نه آن کسی که هیمالیانوردی‌اش در «یومارش» خلاصه است؛ نه آن کسی که قهرمانِ دروغین است.
پشتوانه‌ی ما تویی؛ تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده‌ای روشن برای کوه‌نوردیِ این مملکت، ما را راهی می‌کنی. پشتوانه‌ی ما تویی، که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می‌دهی.
می‌گویند «نمی‌توانید»، می‌گویند «کشته می‌شوید»، می‌گویند «شما را چه به این کارها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست». می‌گویند «راه‌تان را می‌بندیم، پایتان را می‌گیریم». می‌گویند «هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست». می‌گویند «بروید، چند ماه دیگر جواب نامه‌تان را می‌دهیم»، می‌گویند «مگر بچه‌بازی‌ست!؟ مگر به این آسانی‌ست!؟» می‌گویند «آن‌جا هییییییییییمااااااااااالیییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!»
می‌گوییم «بترسید، دیر یا زود سردمداری‌تان به پایان می‌رسد»، می‌گوییم «این صعود برای شما کابوس است و این کابوس رویای ماست». می‌گوییم «نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست». می‌گوییم «جرأت نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است». می‌گوییم «آری، هدف قله نیست، هدف اعتلاست، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است، هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است».
می‌گوییم «به شکست‌های ما بخندید، از ته دل، از سر کیف؛ نوبت ما نیز می‌رسد، آن زمانی که شکست‌های پیشین‌مان مانند نردبامی ما را به بالای بالا می‌رساند». می‌گوییم «اینک بخندید، خنده‌ی شما هر چه بلند هم باشد، در آن پایین‌ها مانده است».
می‌گوییم «ما از آن بالا به شما می‌خندیم، از آن بالا همه صدای مارا خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت». می‌گوییم «این پاداش ماست، این نتیجه‌ی صبر و بردباریِ ماست، نتیجه‌ی پایمردیِ ماست، نتیجه‌ی جرأت کردنِ ماست، نتیجه‌ی اشک‌های ماست، نتیجه‌ی چند دهه کوه‌نوردیِ ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشته‌اید، نمی‌گذارید بلند شود، نمی‌گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانه‌ی زندگی را برای کوه‌نوردی‌مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار».
نه، ما تنها نیستیم؛ این کوه با ماست، هنوز هم در عکس‌هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش که می‌کنیم، صدایش را می‌شنویم. ما را می‌خواند، به مکتب‌خانه‌ی عشقش، به مدرسه‌ی زندگی‌اش، مدرسه‌ی کوه‌نوردی‌اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خودباوری، آموختن پیشرفت. ما را می‌خواند به بهشتِ گم‌شده‌اش، ما را می‌خواند با همه‌ی بادهای سهمگین‌اش، با همه‌ی بهمن‌های مهیب‌اش، با صدای خرد شدن یخ‌هایش. با آن که بر همه‌ی دنیای اطرافش محیط است، با آن که همه را از بالا می‌بیند، اما ما را می‌خواند تا محاط ما شود، ما را می‌خواند تا خودش را خاک پای ما کند؛ نه به این خاطر که ما کسی باشیم، نه به این خاطر که ما در برابرش عددی باشی؛ که خود می‌دانیم در دریایش همچون حبابی هستیم و در آسمان‌اش کم‌تر از ذره‌ی کاهی.
ما را می‌خواند، چون می‌داند در فضای ماتم‌زده و درمانده‌ی کوه‌نوردیِ کشورمان، تنها اوست که می‌تواند دست ما را بگیرد. ما را می‌خواند، چون می‌داند به او پناه آورده‌ایم. ما را می‌خواند، چون می‌داند که ما فرع‌ایم و اصل، صدها یا شاید هزاران کوه‌نوردِ جوانی هستند که باید با مرام و مکتب‌اش تربیت شوند. ما را می‌خواند، چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سربه‌زیر بودن‌ها خسته است. ما را می‌خواند، چون جسارت تعرض به حریم‌اش را داشتیم، چون پیام ما، پیام ما نیست؛ پیام کوه‌نوردانِ ایران‌زمین است؛ پیام تغییر است.
نه، این ما نیستیم؛ تنها هم نیستیم. این شمایید؛ شما که این راه را ادامه خواهید داد؛ شما که این اندیشه را زنده نگه خواهید داشت؛ شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، و در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرونخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیش‌ران مایید، که انگیزه‌ی مایید. این دستانِ شماست که دعاگوی ماست، که نیک‌خواهِ ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری، این شمایید. فقط کافی‌ست بخواهید، بهترین‌ها را، رشد کردن‌ها را، بالاترین‌ها را، نخستین‌ها را.»



برگرفته از : خبرگزاری دانشجویان ایران
www.isna.ir
سه‌شنبه، ۱ مرداد ۱۳۹۲ ـ ۱۳:۵۱

این‌جا را هم ببینید :
http://khak-e-khoob.blogfa.com

مطلب کیانی زاد 10:02 چهارشنبه 2 مرداد 1392
0
 مطلب کیانی زاد
جناب فیلا متشکرم از شما ...

جناب شبستانی مگر چی ؟؟؟
محسن نیک 13:50 چهارشنبه 2 مرداد 1392
0
 محسن نیک
سپاس. جالب بود
پیمان شبستانی 19:01 چهارشنبه 2 مرداد 1392
1
 پیمان شبستانی
مگر وقتی که دار و ندار ما رو مصادره کردن الان از دریای خزر سهم خاصی واسه ما نمونده!
توی حمله به شمال ایران وحشی گری های همین ملت هنوز هم از ذهن ملت پاک نشده

اون هم قضیه S300 های ما که بعد از N سال گفتن اگه از ما شکایت کنید ما هم به تحریم شما رای مثبت میدیم و حمایت هامون رو قطع میکنیم!!!
فکر کن این دوست ماس دشمن دیگه چیکار میکنه!
نیما محسون 21:59 پنجشنبه 3 مرداد 1392
1
 نیما محسون
مهندس جان دست گلت درد نکنه؛ با سپاس بی کران از جنابعالی؛ پایدار باشید.
امیریاشار فیلا 13:27 آدینه 4 مرداد 1392
1
 امیریاشار فیلا

ابراز لطف و اظهار نظر همه‌ی بزرگواران را ارج می‌نهم.

آقای مهندس محسون ارجمند،
سپاسگزارم که همواره با مهر و لطف خودتان مرا تشویق و دلگرم می‌فرمایید.
م ع 13:08 چهارشنبه 9 مرداد 1392
1
 م ع
"""ما از آن بالا ترانه‌ی زندگی را برای کوه‌نوردی‌مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار....""" مرسی مهندس جالب بود و کامل .. خدایشان بیامرزاد....
امیریاشار فیلا 18:50 یکشنبه 20 مرداد 1392
1
 امیریاشار فیلا

عصر امروز تیم ملی بسکتبال ایران‌مان، با 9 پیروزی پیاپی و بی باخت، قهرمان آسیا شد.

این پیروزی ارزشمند را به همه‌ی ایرانیان و به‌ویژه اعضای ارجمند iiiwe شادباش می‌گویم.



این هم چکیده‌گزارش بازی پایانی، به روایت «همشهری آنلاین» و «ایسنا» :


تیم ملی بسکتبال ایران در دیدار پایانی رقابت‌های بسکتبال قهرمانی آسیا به نبرد فیلیپین میزبان رفت و با پیروز شدن بر این تیم، قهرمان آسیا شد.
تیم ملی بسکتبال ایران در این دیدار با نتیجه‌ی ۸۵ بر ۷۱ به پیروزی رسید. تیم ایران پیش از این هم سهمیه‌ی جام‌جهانی ۲۰۱۴ را به دست آورده بود. تیم ملی ایران در این دوره با اقتدار و بی شکست به جایگاه قهرمانی رسید. این، سومین قهرمانی تیم ایران در آسیا بود.

ـ کوارتر نخست: 17 بر 15 ایران
مهدی کامرانی،‌ حامد آفاق،‌ صمد نیکخواه بهرامی،‌ اوشین ساهاکیان و حامد حدادی همانند همیشه برای ایران وارد میدان شدند.
حامد حدادی سنتر 218 سانتی متری ایران در همان ابتدای بازی توپ را برای ایران تصاحب کرد و پس از آن نیز صمد نیکخواه‌بهرامی ایران را 2 بر صفر پیش انداخت. در ادامه دو تیم محتاطانه به کارشان ادامه می‌دادند و در حمله ناموفق بودند. ایران در این لحظات نمی‌توانست شوت‌هایش را وارد سبد حریف کند ولی دو توپ ربایی فیلیپینی‌ها این تیم را از ایران پیش انداخت.
سه دقیقه از کوارتر نخست گذشته بود که میزبان 6 بر 2 از ایران پیش افتاد اما این برتری خیلی دوام نیاورد و نفوذهای صمد و اوشین کار دست فیلیپین داد و دوباره ایران را پیش انداخت. داوودی و کاردوست نخستین تعویضی‌های ایران بودند که به جای کامرانی و حدادی وارد میدان شدند. پنج دقیقه از کوارتر نخست می‌گذشت اما کادرفنی فیلیپین هنوز از مارکوث دوثیت سنتر قدرتمندش استفاده نکرده بود.
کاپیتان صمد در این مسابقه روی فرم بود و هرچه می‌زد وارد سبد می‌شد. شوت سه امتیازی او ایران را 11 بر 10 پیش انداخت. بچیروویچ نیز کامرانی و داوودی را باهم وارد زمین کرد و با استفاده از سیستم دو گارد حمله‌های این تیم را کنترل کرد.
دقایق پایانی کوارتر نخست بدون امتیاز سپری شد و ایران با دفاع خوب از تک موقعیت‌هایش استفاده کرد و توانست برتری‌اش را به حریف تحمیل کند. در ادامه فیلیپین از چند اشتباه ایران استفاده کرد و فاصله را کاهش داد با این حال برتری ایران تا پایان کوارتر ادامه داشت و در نهایت شاگردان بچیروویچ 17 بر 15 در کوارتر نخست به پیروزی رسیدند.

ـ کوارتر دوم: 19 بر 18 فیلیپین
ایران در کوارتر دوم بازی را بهتر آغاز کرد. با آمدن حامد سهراب‌نژاد به میدان ایران توانست برتری‌اش را به حریف تحمیل کند. ایران در این کوارتر هم نمی‌توانست دفاع خوب و منسجمی داشته باشد اما در حمله موفق بود و گل‌هایی که می‌خورد را جبران می‌کرد. با پرتاب سه امتیازی مهدی کامرانی ایران 24 بر 20 از حریفش پیش افتاد و چهار دقیقه از کوارتر دوم گذشته بود.
فاصله امتیازی پیش آمده کافی بود تا داوری با سوت‌های مشکوکش به ضرر ایران نبض بازی را تغییر دهد. تصمیم‌های عجیب تیم داوری تعجب ملی پوشان ایران را در پی داشت اما شاگردان بچیروویچ تحت تاثیر قرار نمی‌گرفتند و به کارشان ادامه می‌دادند. با این حال داوران مسابقه سوت‌هایی نادرست می‌زدند و دقایق زیادی بازی را متوقف می‌کردند. سوت های نادرست آنها به سود ایرانی‌ها نبود و برعکس فیلیپینی‌ها از این آرامش به سود خود بهره می‌بردند.
در این دقایق چهار امتیاز ایران مورد قبول واقع نشد و بازی برای دقایق زیادی متوقف بود و داوران و ناظران در حال بررسی فیلم مسابقه بودند. در حالی که بازی فینال متوقف بود بازیکنان دو تیم با شوت زدن بدنشان را گرم نگه می‌داشتند. مشکل پیش آمده خراب شدن اسکوربورد بود!
پس از 7 دقیقه بازی دوباره آغاز شد و ایران با دفاع نفر به نفر حریفش را کنترل می‌کرد. ایران به امتیاز آوری خود ادامه داد و توانست 32 بر 23 پیش بیفتد. سرمربی فیلیپین در این دقایق با اعتراض به داوری سعی داشت در عملکرد دو تیم تاثیر بگذارد و موفق بود. با همین جو سازی توانست بر سوت‌های داوران نیز تاثیر بگذارد و ایران در همین دقایق پنج خطا شد و فیلیپین فاصله را کاهش داد.
دو دقیقه به پایان نیمه نخست مانده بود که ایران 35 بر 29 از حریفش پیش بود و در کوارتر دوم 18 بر 14 از میزبانش پیش بود. در دقایق پایانی فیلیپینی‌ها با حمایت پرشور تماشاگرانشان بهتر کار می‌کردند و با دفاع خوب و نفوذهای مهار نشدنی فاصله را کاهش می‌دادند. بازی 35 بر 31 بود و بچیروویچ که حامد حدادی را عصبانی می‌دید کاردوست را به جای او وارد زمین کرد. با این حال اشتباه‌های ملی پوشان ادامه‌دار بود و فرصت امتیازآوری به حریف می‌داد اما فیلیپینی‌ها نیز نمی‌توانستند از آن‌ها استفاده کنند.
اشتباه‌های فردی بازیکنان در دقیقه پایانی کوارتر دوم کار دست تیم ملی داد و فیلیپینی‌ها با یک پرتاب سه امتیازی فاصله را به حداقل رساند. ایران در حالی نیمه نخست را 35 بر 34 به سود خود به پایان رساند که در کوارتر دوم 19 بر 18 تن به شکست داد و وارد رختکن شد.

ـ کوارتر سوم: 27 بر 19 ایران
ایران کوارتر سوم را بهتر آغاز کرد و همان ابتدا با نفوذهای صمد و کامرانی 5 بر 2 از حریفش پیش افتاد. ایران در نیمه دوم نیز ترکیب اصلی‌اش را وارد میدان کرده بود و کادرفنی فیلیپین هنوز به سنتر تبعه‌اش بازی نمی‌داد. ایران با دفاع نفر به نفر حریف را کنترل کرده بود و خیلی راحت حمله‌های میزبان را متوقف می‌کرد. ایران در همان ابتدا توانست فاصله امنیتی را به خوبی افزایش دهد و فشار خوبی به حریف شرقی وارد کند که باعث شد کادرفنی فیلیپین در همان ابتدا یک زمان استراحت بگیرند.
سه دقیقه از کوارتر سوم گذشته بود که فیلیپینی‌ها پنج خطا شدند و کار ایران را برای ادامه مسابقه راحت‌تر کردند. بچیروویچ نیز از کنار زمین با آرامش خاصی شاگردانش را راهنمایی می‌کرد و در اکثر دقایق آنها را به دفاع فرا می‌خواند. در ادامه فیلیپین دفاع خود را یارگیری کرد و توانست موقعیت شوت بدست بیاورد. شوت سه امتیازی بازیکن شماره 5 فیلیپین لوییس آلفرد تنوریو وارد سبد ایران شد و دوباره فاصله امتیازی کاهش پیدا کرد. این بازیکن که در پست یک بازی می‌کرد ستاره تیمش بود و علمکرد قابل قبولی داشت.
چهار دقیقه از کوارتر سوم گذشته بود و ایران 49 بر 41 از میزبانش پیش بود و با دستور بچیروویچ سیستم دفاعی ایران منطقه‌ای شد و برابر حریف سرعتی جواب نداد و بازیکنان این تیم به راحتی به سمت سبد ایران نفوذ می‌کردند و امتیاز می‌آوردند. سیستم دفاعی ایران تغییر کرد و دفاع نفر به نفر ملی پوشان میزبان را کنترل کرد. دوباره فاصله امتیازی افزایش پیدا کرد و ایران 55 بر 45 از حریفش پیشی گرفت.
در دقایق پایانی فیلیپینی‌ها خطا می‌کردند و نیکخواه بهرامی امتیاز بدست می‌آورد. دفاع منطقه‌ای ایران یک،‌ دو، دو بود و با آمدن آرن داوودی قدرت دفاعی ایران بیشتر شده بود و ایران 59 بر 51 از حریفش پیش بود. یک دقیقه به پایان کوارتر سوم باقی مانده بود که صمد نیکخواه بهرامی چهار خطا شد و روی نیمکت نشست. برتری ایران تا انتهای کوارتر سوم ادامه داشت و در نهایت ایران توانست با پرتاب سه امتیازی مهدی کامرانی در ثانیه پایانی این کوارتر را 27 بر 19 به سود خود به پایان برساند.
ـ کوارتر چهارم: 23 بر 18 ایران
کوارتر پایانی در حالی آغاز شد که ایران 64 بر 53 از حریفش پیش بود. در غیاب صمد نیکخواه بهرامی که چهار خطا بود ایران دو گارده بازی می کرد و سیستمش نیز جواب می داد. ایران با امتیازآوری های کامرانی و ساهاکیان و دفاع خوب حدادی در زیر سبد حریف را تحت کنترل خود داشت و اجازه خود نمایی به میزبان نمی داد.
سه دقیقه از کوارتر پایانی گذشته بود و ایران 66 بر 54 از حریفش پیش بود. بازی به سود ایران آرام شده بود و فیلیپینی ها تقریبا کم آورده بودند و نمی توانستند کاری انجام دهند. بازی به سود مهمان ادامه داشت و در ادامه ایران به هفتادمین امتیازش نیز رسید. پنج دقیقه به پایان مسابقه باقی مانده بود و ایران 72 بر 59 از حریفش پیش بود و تنها پنج دقیقه تا سومین قهرمانی فاصله داشت. بچیروویچ دوباره کاپیتان تیمش را وارد زمین کرد تا در این دقایق بتواند از قدرت او برای رسیدن قهرمانی استفاده کند.
خستگی در چهره ملی پوشان دیده می شد اما در عملکرد آنها نه. فیلیپین در این دقایق پرس تمام زمین را در دستور کار قرار داشت اما تیم ملی با کامرانی و نیکخواه این پرس را شکست و بازهم امتیازآوری کرد. حمله های موفق ایران دفاع میزبان را عصبی کرده بود و آنها در سه دقیقه مانده به پایان مسابقه خطاهای زیادی داشتند.
ایران 76 بر 63 از حریفش پیش و صاحب توپ و میدان بود. نفوذ خوب صمد نیکخواه بهرامی به زیر سبد و پاس او به حدادی موقعیت خوبی برای بهترین سنتر آسیا ایجاد کرد و او نیز با یک اسلم دانک توپش را وارد سبد کرد. روحیه ملی پوشان دو چندان شده بود و ایرانی های حاضر در سالن مانیل نیز یکصدا ایران را تشویق می کردند.
تنها دو دقیقه تا پایان مسابقه و قهرمانی ایران مانده بود و ایران 78 بر 63 از حریفش پیش بود. برتری ایران تا پایان کوارتر چهارم ادامه داشت و در نهایت ایران توانست در این کوارتر با نتیجه 23 بر 18 به پیروزی برسد و در نهایت 85 بر 71 میزبان را شکست دهد و برای سومین بار قهرمان آسیا شود.
امیریاشار فیلا 20:49 سه شنبه 17 دی 1392
0
 امیریاشار فیلا

امروز چهل‌وششمین سالگرد نبود زنده‌یاد جهان‌پهلوان غلام‌رضا تختی است.
او هفدهم دی‌ماه سال 1346 خورشیدی چشم از این جهان فروبست.

پنج سال پیش غلام‌رضا تختی جوان ـ نوه‌ی جهان‌پهلوان تختی که هم‌نام پدربزرگ‌اش، مقیم آمریکا و اکنون نوزده‌ساله است ـ در صفحه‌ی شخصی‌اش در جهان مجازی نوشت :

«دیروز سالگرد پدربزرگم بود و ما نبودیم. آن سال‌هایی که بودیم، مامانم و بابام شیر و موز می‌آوردند مدرسه. بعد از مدرسه هم، من و مامانم می‌رفتیم خانه‌ی مادربزرگم و صبر می‌کردیم تا شب که بابام بیاید از ابن‌بابویه و حسینیه‌‌ی ارشاد... تلویزیون روشن بود، اما پدرم را نشان نمی‌دادند. این بود که همه خیال می‌کردند بابام نرفته. ما مجبور بودیم به تلفن‌ها جواب بدهیم و بگوییم که بابام آن‌جا بوده. بعد همه فهمیدند که چرا بابام را نشان نمی‌دهند، با این که او از همه بلندتر و پرزورتر و قشنگ‌تر است و تازه فرزند جهان‌پهلوان هم هست...

من این‌جا که آمدم، به مادرم گفتم هیچ‌کس مرا نمی‌شناسد، من چطور بروم مدرسه؟ توی ایران همه می‌دانستند من کی هستم، اما این‌جا چه کسی می‌فهمد؟ مادرم گفت: چه به‌تر، خودت باید کاری کنی که همه تو را بشناسند.
این بود که درس خواندم؛ خیلی. توی زبان انگلیسی اول شدم، بین دانش‌آموزان آمریکایی توی سه کلا‌س ریاضی اول شدم و توی چهار کلا‌س علوم اول شدم و خیلی جایزه گرفتم؛ تازه به‌خاطر این که به یک بچه‌ی چینی کمک کردم، کارت مخصوص به من دادند و تازه آن‌وقت بود که فهمیدم من هم کمی خوب هستم.

بعد یکی از معلم‌ها به من گفت: درباره‌ی شب یلدا کار کنم، تحقیق کنم. کردم. دیدم چه‌قدر قشنگ است شب یلدا. همان‌وقت دلم می‌خواست بیایم ایران، اما مادرم همین‌جا شب یلدا گرفت و خلا‌صه بعد از این تحقیق، معلمم جلوی همه به من گفت تو با آن قهرمان ایرانی که توی اینترنت اسمش پر است، چه نسبتی داری؟ گفتم: نوه‌ی او هستم. همه برگشتند به من نگاه کردند و از آن روز کارم سه‌برابر شده؛ یکی برای خودم درس می‌خوانم، یکی هم برای این که نگویند نوه‌ی جهان‌پهلوان چیزی سرش نمی‌شود.»


پروردگار روان جهان‌پهلوان را قرین شادی
و نوه‌ی نازنین‌اش را حفظ کند.
امیریاشار فیلا 13:51 یکشنبه 3 خرداد 1394
0
 امیریاشار فیلا

khorramshahr Ferdowsi